یکشنبه شانزدهم تیر 1387- 20:36 - معصومه
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.
زندگی چون گل سرخی است
پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.
یادمان باشد اگر گل چیدیم
عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند.
(دکتر علی شریعتی)
+ |
شنبه هشتم تیر 1387- 14:12 - معصومه
ملاصدرا می گوید خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود یتیمان را پدر می شود و مادر محتاجان برادری را برادر می شود عقیمان را طفل می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود محتاجان به عشق را عشق می شود خداوند همه چیز می شود همه کس را... به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ... چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟
+ |
شنبه هشتم تیر 1387- 14:9 - معصومه
هنوز بعد از یه هفته صبح که میخوام بیدار بشم ناخودآگاه شروع به تبدیل ساعت میکنم.
نمیدونم این کابوس ساعت کی میخواد تموم شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
+ |
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387- 23:20 - معصومه
سلام بر همه دوستان خوب بسیار سفر باید تا پخته شود خامی اگه خدا بخواهد من جمعه شب میرم سفر. میرم تا به قول شاعر پخته بشم هر چند که میگن بادمجان بم آفت نداره اما خدا رو چه دیدید از آینده و سرنوشت کسی که خبر نداره. خلاصه اگه برگشتی در کار نبود بدی و خوبی که در حقتون روا شده به بزرگواری خودتون ببخشید. همیگی شاد و سربلند باشید.
اما خوب بلاد کفر و شاید دمای فرشون به ما نخورد و به جای پختن جزغاله شدم
یه سر رفتم سفر آخرت![]()
![]()
+ |
پنجشنبه دوم خرداد 1387- 23:31 - معصومه
قطره قطرهات طلاست
يك كم از طلاي خود حراج ميكني؟
ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي!
تو چقدر سادهاي
خوش خيال كاغذي!
توي ازدواج ما تو مچاله ميشوي
چرك ميشوي و تكهاي زباله ميشوي
پس برو و بيخيال باش
عاشقي كجاست!
تو فقط دستمال باش!
دستمال كاغذي، دلش شكست
گوشهاي كنار جعبهاش نشست
گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد
در تن سفيد و نازكش دويد خونِ درد
آخرش، دستمال كاغذي مچاله شد
مثل تكهاي زباله شد
او ولي شبيه ديگران نشد
چرك و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال
پاك بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمالهاي كاغذي فرق داشت
چون كه در ميان قلب خود
+ |
میلاد با سعادت خانم زینب کبری بر تمام شیعیان تهنیت باد
جمعه بیستم اردیبهشت 1387- 22:45 - معصومه
بســــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم السلام علیکِ یا بنت رسول الله، السلام علیکِ یا بنت امیر المؤمنین، السلام علیکِ یا بنت فاطمة و خدیجة، السلام علیکِ یا اخت الحسن و الحسین، یا زینب اشفعی لی فی الجنة فإنّ لکِ عند الله شأناً من الشأن
میلاد با سعادت دخت علی مرتضی، عمۀ سادات حضرت زینب سلام الله علیها را به منتقم آل محمد و همۀ دوستان حضرتش تبریک و تهنیت عرض می کنم
حدیثی از حضرت زینب سلام الله علیها
حضرت زینب سلام الله علیها فرمودند: روزی پدرم با رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز صبح را خواندند، رسول خدا فرمودند: ای علی! آیا در منزل شما طعامی یافت می شود؟ حضرت عرض کرد: سه روز است که طعام نخورده ام، و در منزل نیز طعامی نداریم!!
حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: با هم نزد فاطمه برویم، وارد منزل شدند، این بانو با دو فرزند خود حسن و حسین علیهم السلام نیز در گرسنگی بسر میبرد، حضرت رسول فرمودند: ای فاطمه! پدرت به فدای تو باد آیا طعامی در نزد تو می باشد؟ حضرت فاطمه عرض کرد: بله، آنگاه به نماز ایستاد، در بین نماز بود که صدائی شنید، پس از نماز نگاه کرد ظرفی مملو از غذا دید، آن را برداشته و در مقابل رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داد، امیر المؤمنین، امام حسن، امام حسین و حضرت فاطمه سلام الله علیهم اجمعین گرد هم جمع شدند، امیر المؤمنین علیه السلام به همسرش فاطمه سلام الله علیها نظر دوخت و با تعجب با خود فرمود: از نزد او خارج شدم در حالی که هیچ غذائی نزد او نبود این از کجاست؟!
سپس به حضرت فاطمه رو کرده فرمود:" یا بنت رسول الله! أنّی لکِ هذا؟! " ای دخت رسول خدا! این طعام از کجا می باشد؟ حضرت فاطمه عرض کرد:" هو من عند الله، انّ الله یرزق من یشاء بغیر حساب " این از جانب خدا می باشد، همانا پروردگار به هرکس بخواهد [هر کس که قابلیت داشته باشد] بدون حساب آن را روزی می نماید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله تبسمی نموده فرمودند: خدا را سپاس که در اهل بیت من نظیر زکریا و مریم را قرار داد آن هنگامی که [زکریا غذائی آماده نزد مریم دید به مریم] فرمود: این طعام را از کجا آوردی؟ مریم گفت: این طعام از نزد پروردگار می باشد که به دون حساب به هرکس بخواهد آن را عطا می نماید.
+ |
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387- 23:32 - معصومه
شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد... چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد.. .شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد... باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟ دل من سخت شكست اما... هي
+ |
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387- 23:28 - معصومه
سلام زهرا جونم.
دختر خوشگلم چیز خاصی نیست.از دست خودم ناراحتم.
گذراست .
اما وقتی دختر گلم باهام حرف میزنه کلی حالم خوب میشه.
قربونت نبینم دلت بگیره ها .انشالله همیشه لبت خندان و دلت شاد یاشه.
فدای دختر گلم![]()
+ |
جمعه بیست و سوم فروردین 1387- 0:44 - معصومه
امشب وقتی بهم گفت:وقت رفتن خبرت کنیم میای؟
تازه فهمیدم چه کردم. فهمیدم چقدر ما بدجنسیم. خیلی احساس بدی دارم.![]()
+ |
شنبه هفدهم فروردین 1387- 23:1 - معصومه
سلام
امروز اولین روز شروع دانشگاه در سال ۸۷ بود. بعد از ظهر با شکوفه تو آزمایشگاه شیمی عمومی بودیم. آخر ساعت بود من حسابی خسته .رفتم پیش شکوفه که اون گفت:اون پسر تپله که اون سمت پیش تویه اسمش چیه؟ گفتم چطور؟ گفت:خیلی بامزه ست .گفت اومد نمرش رو دید و کلی ذوق کرد و همچون شاد شد که از خنده سرخ شد!!!!!!!!!!!!! گفتم:حتما کامل شده دیگه. شکوفه دفتر رو باز کرد که نمرش رو ببینه که یهو زد به خنده. گفتم چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمرش رو نشونم داد.۲.۵ از ۵ شده بود. وای کلی با هم خندیدیم .تازه فمهیدم چرا طفلکی سرخ شده بوده. اینجاست که میگن: خنده تلخ من از گریه غم انگیز ترست همیشه شاد و خوش باشید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ |